click
click
click
click
click
click
click
click
click

از افزوده ها

  • رزم نامه شماره پنج
  • رزم نامه شماره چهار
  • به سوي اعتصاب عمومي
  • تنش آفريني هاي تازه
  • براي کوبيدن بازاري ها
  • نود و نه درصدي ها به پيش
  • براي اشغال بيت رهبري
  • پيام بيستم
  • پيام نوزدهم
  • امپراتوري ملاها
  • پدافندهاي بابکي
  • تصاحب کارخانه ها
  •  click

    در "کار سازمانی"، راهنمای ما "انجمن های مخفی و کوچـــــــــــــــــک و پراکنده و غیرقابل کنترل" انقلاب مشروطه هستند، متشکل از "بابکیان" بسیار قابل اعتماد. به گفته استاد سخن و خرد و داد، فردوسی: "هشیوار یاران گزین در نبرد". "انجمن های بابکی" که بجاست کار سازمانی "غیر زنجیره ای" را (با درس گیری از اشتباه های دهه ی چهل و پنجاه خورشیدی) با کار "توده ای"، بسیار حساب شده درهم آمیزند، در کوران نبرد و در آستانه ی پیروزی، "هشیارانه و گام به گام" به هم خواهند پیوست، و ایرانی آزاد و آباد و پرداد و توانمند را بنيان خواهند نهاد. پيش به سوي ايجاد انجمن هاي بابکي در همه ي يکان هاي اقتصادي و آموزشي، و تدارک اعتصاب عمومي! هشيار باشيم، نبايد گذاشت رويدادهايي چون ليبي و بحرين در ايران بازخواني شوند. تنش آفرينان در حال بازآفريدن رخدادهاي آغاز انقلاب در ايران و منطقه هستند. بايد هر چه زودتر به اين شب سياه پايان داد. در این راستا می توان از شیوه های سازمانی و مبارزاتی "تدافعی" در دیگر جنبش های رهایی بخش نیز، همانا به میدان آوردن "پدافندان" (در کنار "انجمن های بابکی") بهره گرفت: هم برای شناسایی و افشاگری و خنثی سازی "عوامل" ناآشکار و آشکار این "تنش آفرینان و دزدان" در کارخانه ها و آموزشگاه ها و اداره ها و محله ها و بازارها، و هم به منظور نشانه گرفتن برجسته ترین مراکز کلیدی، چون کانون های بازرگانی و مالی و تامین انرژی و حمل و نقل. همانگونه که "عمامه به سرهای ولایی" از ترسشان در خیابان ها آشکار نمی شوند، می توان این "عوامل" را در یکان های اقتصادی و آموزشی وادار به عقب نشینی کرد و خنثی نمود. این رویکردها در راستای تدارک "اعتصاب عمومی"، و از کار انداختن همزمان مهم ترین یکان های اقتصادی و کانون های آموزشی-اداری جریان خواهد داشت

     بيانيه زندانيان سياسی بند ٣۵٠ به مناسبت سالگرد قتلهای زنجيرهای

    ١٣ سال گذشت از آن شب پاييزی، سوگ ملت و سرور و جنون شبمداران.

    آری در تحسين شب آذر ١٣٧٧ داريوش و پروانه فروهر به غيرانسانیترين صورت ممکن تنها به جرم

    غمخواری مردم، کاردآجين شدند.

    عزيزانی که در تمام عمر سرشار از مبارزات حقطلبانه و دموکراسیخواهانه خود لحظهای از راه راستين و

    دغدغه سعادت و آزادی مردم ايران پای پس ننهادند. و در ادامه آن آذر شوم که با شهادت داريوش و پروانه

    آغاز شد، خشونتگرايان به سراغ روشنفکران و نويسندگان منتقد ديگر رفتند و در ميان اعضای کانون

    نويسندگان ايران و ساير روشنفکران منتقد، قرعه به نام محمد جعفر پوينده، محمد مختاری و مجيد شريف زدند

    تا فهرست بلندبالای قتلهای سياسی- عقيدتی را که از آذر ۶٧ با قتل دکتر کاظم سامی شروع شده به منزل

    ديگرانی چون سعيدی سيرجانی، احمد میرعلايی، تفضلی، زالزاده و بسياری ديگر رسيده بود و در همان

    سال ٧٧ پيروز دوانی را قربانی خويش يافته بود به اوج خود رسد.

    هر چند که ديگر فضای پس از دوم خرداد ٨۶ و حساسيت افکار عمومی بدان سان نبود که قتلهای مخالفان

    در سکوت و خاموشی جامعه برگزار گردد و دم اعتراضی از کسی برنخيزد! و هزاران افسوس علیرغم

    اينکه در ابتدای راه مجبور به عقب نشينی گرديده، با پذيرش مسئوليت قتلها توسط وزارت اطلاعات، کورسوی

    اميدی نزد افکار عمومی برای مجازات آمران و عاملان اين جنايت پديد آمد، اما در ادامه مسير حاکمان به

    رسم مألوف خويش بازگشته، با تقليل موضوع به اقدامات تعدادی عناصر خودسر و آنگاه خودکشی سوال

    برانگيز نفر اول عاملان به اصطلاح خودسر و سپس با برگزاری دادگاهی غير علنی و خارج از رصد افکار

    عمومی و در نهايت صدور حکم زندان برای تعدادی از عوامل دست چندم و میدانی، آمران را به عنوان

    مجرمان و گناهکاران اصلی قضيه فروگزاردند تا پرونده با روندی شبههناک مختومه گردد و بدين سان نظام

    سياسی اين فرصت را از خود سلب نمود که يکبار برای هميشه از اشتباهات گذشتهاش درس گرفته، تکليف

    خود را با طيف تماميت خواه سنگر گرفته در پشت نظام اسلامخواهی روشن سازد.

    هرچند که همان زمان نيز چندان اميدی به اين امر نبود! اما در عمل و واقعيت سياسی ايران همان طيف به

    حيات خود ادامه داد و تنها چندماه بعد با دستگيری نزديکترين ياران فروهرها و برخوردهای ديگر با اعضای

    کانون نويسندگان و صدور و اجرای حکم زندان برای وکيل پرونده و شکنجههای دردناک دستگيرشدگان در

    شکنجهگاه توحيد نشان داد که در بر همان پاشنه میچرخد که میچرخيد.

    آری اين طيف امکان بازسازی خود را چنان يافتند که در ادامه به آنچنان بحرانسازیهای سياسی - اجتماعی

    دست زدند که رئيسجمهور وقت حمله ناجوانمردانه به کوی دانشگاه در ١٨ تير سال بعد را نتيجه پيگيری

    پرونده قتلهای زنجيرهای بيان کند و آنگاه در سالهای بعد بتوانند اندک روزن فضای باز سياسی پس از ٢

    خرداد را نيز ببندد و روزنامهها به محاق توقيف نشاند و روزنامهنگاران منتقد و سخن گفته در باب اين قتلها به

    بند کشد و حتی پس از سال ١٣٨٢ اجازه برگزاری مراسم سالگرد شهدا اين قتلها را نيز ندهد! در پايان با

    دادخواهيم تکرار غريو دادخواهی شيردخت پروانه و داريوش (پرستو فرهر) و ساير خانوادههای مقتولين که

    اعلام میداريم پرونده قتلهای زنجيرهای کماکان نزد ديدگان مردم مفتوح بوده، و ما حتی در ، اين بيداد را

    زندانی که بر آمده از بیعدالتی قضايی است نيز روزی را به انتظار نشستهايم که در دادگاهی علنی و طی يک

    دادرسی عادلانه، آمران و قاتلان واقعی را بر روی صندلی محاکمه به نظاره بنشينيم.

    امضاکنندگان: دکتر سيد محمد سيفزاده، جواد عليخانی، پيمان عارف، آرش صادقی، سيد مهدی خدايی، مجيد

    اسدی، مصطفی نيلی، احمد شاهرضائی، دکتر نادر بابايی

     دوشنبه 30 آبان 1390

     

    >>Twitter

    >>

     click

    >>

     click