click
click
click
click
click
click
click
click
click

از افزوده ها

  • رزم نامه شماره پنج
  • رزم نامه شماره چهار
  • به سوي اعتصاب عمومي
  • تنش آفريني هاي تازه
  • براي کوبيدن بازاري ها
  • نود و نه درصدي ها به پيش
  • براي اشغال بيت رهبري
  • پيام بيستم
  • پيام نوزدهم
  • امپراتوري ملاها
  • پدافندهاي بابکي
  • تصاحب کارخانه ها
  •  click

    در "کار سازمانی"، راهنمای ما "انجمن های مخفی و کوچـــــــــــــــــک و پراکنده و غیرقابل کنترل" انقلاب مشروطه هستند، متشکل از "بابکیان" بسیار قابل اعتماد. به گفته استاد سخن و خرد و داد، فردوسی: "هشیوار یاران گزین در نبرد". "انجمن های بابکی" که بجاست کار سازمانی "غیر زنجیره ای" را (با درس گیری از اشتباه های دهه ی چهل و پنجاه خورشیدی) با کار "توده ای"، بسیار حساب شده درهم آمیزند، در کوران نبرد و در آستانه ی پیروزی، "هشیارانه و گام به گام" به هم خواهند پیوست، و ایرانی آزاد و آباد و پرداد و توانمند را بنيان خواهند نهاد. پيش به سوي ايجاد “انجمن هاي بابکي” در همه ي يکان هاي اقتصادي و آموزشي، و تدارک اعتصاب عمومي! هشيار باشيم، نبايد گذاشت رويدادهايي چون ليبي و بحرين در ايران بازخواني شوند. تنش آفرينان در حال بازآفريدن رخدادهاي آغاز انقلاب در ايران و منطقه هستند. بايد هر چه زودتر “به اين شب سياه” پايان داد. در این راستا می توان از شیوه های سازمانی و مبارزاتی "تدافعی" در دیگر جنبش های رهایی بخش نیز، همانا به میدان آوردن "پدافندان" (در کنار "انجمن های بابکی") بهره گرفت: هم برای شناسایی و افشاگری و خنثی سازی "عوامل" ناآشکار و آشکار این "تنش آفرینان و دزدان" در کارخانه ها و آموزشگاه ها و اداره ها و محله ها و بازارها، و هم به منظور نشانه گرفتن برجسته ترین مراکز کلیدی، چون کانون های بازرگانی و مالی و تامین انرژی و حمل و نقل. همانگونه که "عمامه به سرهای ولایی" از ترسشان در خیابان ها آشکار نمی شوند، می توان این "عوامل" را در یکان های اقتصادی و آموزشی وادار به عقب نشینی کرد و خنثی نمود. این رویکردها در راستای تدارک "اعتصاب عمومی"، و از کار انداختن همزمان مهم ترین یکان های اقتصادی و کانون های آموزشی-اداری جریان خواهد داشت

    نبرد کارگران از درون زندان: منصور اسانلو و رضا شهابی

    کاری کنیم کارستـــــــــــــــــــــــــــــان، درود بر دلیـــــــــــــران دربند

    دو نامه: نامه یکم از منصور اسانلو

     منصور اسانلو فعال کارگری و رئيس سنديکای کارگران

    شرکت واحد تهران به مناسبت بزرگداشت روز کارگر نوشته ای را در قالب يک

    دلنوشته که در آن به دغدغه ها و ديدگاه های شخصی خود پرداخته، به خارج از

    زندان ارسال کرده است.

    وی در بخشی از نامه خود ضمن برشمردن مشکلات و بيماری های جسمی خود که

    در زندان با آن دست به گريبان است می نويسد: "با ديده خونبار و دلی دردمند شده

    از آمال و آرزوهايی که بر باد رفته است و طوفان خشم جايگزين آن شده است. دلم

    میخواست اين روز اول ماه می( ١١ اردی بهشت) به روز خشم هم ميهنان و

    همکارانم تبديل شود، به روز خشم همه مزد بگيران ايران،"

    متن کامل اين نوشته که در اختيار خبرگزاری هرانا قرار گرفته به شرح زير است:

    منصور اسانلو در نوشته اش به دغدغه ها و ديدگاه های شخصی خود پرداخته ،

    متن کامل نامه او را می خوانيد:

    “با دلی خونين به استقبال اول “ماه می” ميروم، نمیخواستم حرف بزنم و يا بنويسم،

    دلنوشتهای از منصور اسانلو به مناسبت روز کارگر

    شايد از روی ترس، شايد به خاطر اشتياقی که خانوادهام برای ديدن و بودن با من

    دارند و البته تاوان حرف زدن در زندان سنگين است، همانطور که وقتی به شرايط

    بد و غير انسانی و نداری زندانيان در سال گذشته اعتراض کرده و با مسئولين

    زندان و دادستانی گفتگو کردم، يک سال زندان به حکم قبلیام در کمال بیرحمی

    اضافه شد.

    آخر من هم آدم هستم با تمام نقطه ضعفهای انسانی، آزاد شدن و با خانواده بودن را

    دوست دارم، مثل همه انسانهای با شعور و با احساس. همسر، فرزندان، مادرم و

    باقی افراد خانواده و فاميل میخواهند که هر طوری هست کاری کنم که در عين

    حفظ شرافتم هر چه سريعتر آزاد شوم تا به جراحی قلب بپردازم تا حادثه ای جديد

    برايم در زندان نيافرينند و يا دوباره به ميزان حبسم اضافه نکنند، خصوصا حالا که

    از باقی حکمم (از هر دو حکم) فقط چيزی حدود يک سال و نيم باقی مانده است و

    در عين حال از بيماری قلبی و ديسک کمر و مشکلات بينايی ناشی از جراحی

    چشمانم به هنگام دستگيری و بعد از ضرب و شتمهايی که شدم، حساسيت پوستی و

    ريوی که دارم در رنجم.

    من هم همين را دلم میخواهد ولی چه کنم وقتی با خيل درد و رنجهايی که ديگران

    میکشند و در جلوی چشمانم چون شمع میسوزند و آب میشوند روبه رو میشوم،

    مثل محسن دکمه چی که بيرحمانه به دار ستمگری سپرده شد و همينطور مثل علی

    آقا صارمی، فرزاد کمانگر، فرهاد وکيلی، مهدی اسلاميان، علی حيدريان و

    ديگران، و يا دهها و صدها نفر ديگری که به دليل بيکاری و فقر و نداری و کم

    فرهنگی و کم سوادی اسير و دربند میشوند و ناخواسته به فساد و تباهی و جرم و

    جنايت کشيده میشوند، آنانی که روزی از بطن مادر بيگناه و پاک پا به اين دنيای

    ناسازگار گذاشتهاند.

    طی چند سالی که در زندانها و بندهای مختلف گذراندهام چه فساد و تباهی، رنج و

    خشونت و جنايتی که ديده و شنيدهام، دامنه رنج کشيدنم و دانايیام در درک ژرفای

    مهلک سيستمی ناهمگون بر گستره جان آدميان گسترشی شگفت يافت، آنقدر که

    سکوت و سکون در برابر آن، ظلم به حقوق بشر است.

    دردی عميق و جانکاه در جانم میافکنند که هم چون آتش مرا هر لحظه میسوزاند و

    خاکستر میکند و دوباره میسوزاند و خاکستر میکند، گويا که در دورترين

    جاهای جهنم بسر میبريم؛ جهنمی که به قدر يک تاريخ پر ستم سياه است..

    دلنوشتهای از منصور اسانلو به مناسبت روز کارگر

    با سخن گفتن از آتش و دود و جهنم که در بيرون و درون وجودم در هر سو شعله

    میافکند به استقبال روزی کارگر ميروم، با ديده خونبار و دلی دردمند شده از آمال

    و آرزوهايی که بر باد رفته است و طوفان خشم جايگزين آن شده است. دلم

    میخواست اين روز اول ماه می( ١١ اردی بهشت) به روز خشم هم ميهنان و

    همکارانم تبديل شود، به روز خشم همه مزد بگيران ايران،

    با نگاهی به اوضاع، درد دلهايم را به روی اين سپيدی کاغذ میريزم، هر روز که

    میگذرد شرايط اقتصادی بيشتر بر ما فشار میآورد، تا قبل از نوروز شانه تخم

    مرغ را از فروشگاه زندان ١٧٠٠ تومان میخريديم، که به يکباره قيمت آن به

    ۵٧٠٠ تومان افزايش يافت و حالا فروشنده از قيمت ۶٠٠٠ تومان سخن میگويد.

    اين نمونهٔ ست از بالا رفتن قيمت تمام اقلام خوراکی، که ما مردم مصرف میکنيم.

    روزنامه هايی را که اجازه میدهند ما بخوانيم را ورق میزنيم.. (چند کلمه

    ناخوانا)… مجلس آقايان برای ترتيب پرداخت ١٢ ميليارد تومانی به دولت.

    متوقف شدن کار بسياری از واحدهای توليدی به دليل عدم توان تنظيم کردن

    هزينههای توليد يا قيمت فروش يا ادامه کار با حدود ٣٠ يا ٢٠ % توان توليد که

    نتيجهاش بيکار شدن يا کم کار شدن صدها هزار کارگر است، افزايش ناگهانی قيمت

    گاز و بنزين، گازوئيل و ديگر سوختها و مواد پتروشيمی که فرياد خانوادهها و

    توليد گران يا رانندگان اتوبوس، کاميون داران، صاحبان تريلر و ديگر وسائل نقليه

    را در آورده است. افزايش اجاره خانهها و رشد قيمت کهکشانی گاز مصرفی

    خانوادهها که توان پرداخت پول گاز اعلام شده در قبضها را ندارند.

    بازتاب اين اخبار و فرياد اعتراض ملی به درون مجلس آقايان کشيده شد و برخی از

    نمايندگان مجلس توضيحات نمايندگان دولت را نپذيرفته و دست به تشکيل کميتهای

    برای تجديد نظر در قيمت گاز زدند، قبل از آن هم اعلام کرده بودند که مردم طی

    سه ماه و بصورت قسطی بهای قبضها را بپردازند، پس نتيجه میگيريم قبض

    بعدی هم که میآيد تاريخ آخرين تصفيه حسابش به شش ماه بعد میرسد و قبض

    سوم به نه ماه بعد و همين طور سه ماه سه ماه پرداختها عقب میافتد. يعنی عملا

    مردم که نمیتوانند پولی بپردازند چيزی نمیپردازند، چون با دستمزد کم و هزينه

    بالا عملا پولی ندارند که بپردازند. مشخص نيست در مقابل ميليونها نفر که

    نمیتوانندچنين مبلغی را بپردازند چکار میخواهند بکنند.

    از سوی ديگر افزايش بیرويه قيمت ارز خارجی و طلا، چشم انداز عدم اعتماد به

    سرمايه گذاری در بخشهای توليدی و اقتصادی را نشان میدهد، رشد ١% اقتصاد

    در سال ١٣٨٠ و رشد ٠% در سال ١٣٩٠ گويای کوران شديد اقتصادی حکومت

    است.

    برگشت ميليونها چک بانکی بيانگر عدم توانايی بسياری از افراد در اجرای

    تعهدات مالی خود میباشد که منجر به فرو ريختن ته مانده اقتصاد بازاری- وارداتی

    متکی به فروش نفت است، اين بساط يعنی بيکاری ميليونها کارگر ديگر و سيل

    جديد کارگرانی که برای ارتزاق، شغل جديدی پيدا نمیکنند. نتيجهاش اجبار به

    پذيرش مشاغل پست با دست مزدهای گريه آور بين ۵٠ تا ٢٠٠ هزار تومان

    ماهيانه به خصوص از سوی بسياری از زنان سرپرست خانواده، دختران جوان و

    پسران جوان کارگر در مشاغل خدماتی، توليدی کارگاههای کوچک يا متوسط

    خانگی است.

    واردات بیرويه کالاهای چينی و ديگر کشورهای ظاهرا همراه سياسی اقايان که

    هميشه در بزنگاهها نيز ايشان را رها میکنند از سوی حزب موئتلفه و اتاق

    بازرگانی به سرپرستی آقای عسگر اولادی و شرکا به صورت قاچاق يا قانونی

    علاوه بر صنايع کفش و پوشاک، موبايل، مبلمان، لوازم خانگی، مرغداری، برنج

    و حتی ميوههای وارداتی را در بر میگيرد در کنار رانت خوارهای کلان ديگری

    که با استفاده از اسکلههای خصوصی و نظامی و مهره درشتهايی که سالهاست

    مردم منتظر معرفی شدن آنها هستند، در ورشکستگی صنايع داخلی و حتی

    کشاورزی و باغ داری در تمام رشتهها نقش دارند، که اين خيانت ملی، ميليونها

    کارگر شهری و روستايی را بيکار کرده است و به رشد حاشيه نشينی و در نهايت

    به بدبختی محرومان آنجا منجر شده است.

    عدم اجرای تعهدات دولتی در مورد رفع بيکاری و بيمه کردن همه بيکاران، بر باد

    دادن ميلياردها تومان در برنامه ايجاد مشاغل کوچک و خانگی زود بازده و در هم

    ريختگی روابط بازرگانی به گستردگی بيشتر بيکاری و از بين رفتن امنيت شغلی

    همه مزد بگيران انجاميده است، تا انجايی که افرادی که مشاغل ثابت هم داشتند از

    چرخه اين ناامنی در امان نمادهاند، سرکوب اعتراضات کارگری، نپرداختن دست

    مزدهای کارگری، اخراجهای فردی و دست جمعی مزدبگيران از محيطهای کار،

    جلوگيری از تشکل يابی کارگری و ديگر مزدبگيران، زندانی و بازداشت کردن

    فعالان کارگری و رهبران آن، عدم اجرای قولهای که به نهادهای بين المللی کار

    و ديگر نهادهای حقوق بشری در جهت رعايت حقوق (ILO) همچون سنديکای

    اتحاديهای سنديکايی و آزادی نمايندگان کارگران و معلمان و روزنامه نگاران و

    ديگران داده بودند از ديگر مصداقهای عدم اجرای قانون کار، عدم اجرای تعهدات

    است. (ILO) بين المللی در چهارچوب مساوات و کنوانسيونهای سازمان جهانی کار

    در زمينه اجتماعی با رشد فزاينده فساد، حوادث تلخ اجتماعی، فرهنگی و سياسی،

    گسترش انواع جرم و جنايتها، بيماريهای روانی، افسردگی و از دست رفتن

    ارمانهای والای انسانی و ديگر دوستیها و جمع انديشیها روبرو هستيم. فحشا و

    اعتياد بيداد میکند، اينجا از بام تا شام صدها نمونه از انسانهای مستحق شده به دليل

    سوء مديريت حاکمان را میبينيم که خانوادههايشان فرو پاشيده يا در حال فروپاشی

    است. اين قربانيان نظام ناعادلانه ناخواسته به محاق تيره سودجويی و به بیباوری

    به بنيادهای انسانی همچون رحم و شفقت و انسان دوستی در غلطيدهاند و چون از

    مديران اجتماع هيچ حمايت و دلسوزی نديدهاند به شقاوت رسيدهاند. اکثر آنها

    کارگران بيکار شده يا جوانان هرگز کار نيافته يا مزدبگيرانی که دستمزد آنها

    کفاف هزينههای معمولی زندگی آنان را نداده است میباشند.

    بارها و بارها پای صحبت آنها نشستهام، آنها نااميد، بيکار، بیهدف و بیآينده

    رها شدهاند. حالا در استانه اول ماه می، روز جهانی کارگر چه دارم که بگويم جز

    بيان همين دردهای که میبينيم و توکل به تشکل يابی کارگران شاغل و پيدا کردن

    راه اتحاد آنها و کارگران بيکار و خانوادههايشان با ساير طبقات اجتماعی در

    اعتراض يه وضعيت موجود و برپايی اعتصابات و تحريمها و حاضر شدن در

    اعتراضاتی که در پيش رو است.

    در شرايطی به استقبال اول ماه می ميرويم که ديکتاتوری و استبداد حاکم با

    روشهای فاشيستی مانع هرگونه حرکات اعتراضی شدهاند و عملا به مردم میگويند

    از فقر و گرسنگی سختی بميريد و صدايتان هم در نيايد.

    تمامی آزاديهای بيان شده در قانون اساسی و حقوق بين الملل و کنوانسيونهای

    جهانی را زير پا گذاشتهاند و مانع آزادی بيان و رسانهای و تشکل يابی مستقل

    کارگران، کارمندان، پرستاران، پزشکان، معلمان، هنرمندان، اساتيد دانشگاهها، و

    دانشجويان و حتی صنوف صنعتی و خدماتی و کشاورزی میشوند. عملا امکانات

    تصميم گيری در مشت تعداد محدودی از کارگزاران قرار گرفته است که حتی

    تصميمات و آرای مديران دولتی، قضايی و مقننه را نيز نقص میکنند و به جای

    همه تصميم میگيرند. هم اکنون نيز بر عليه احمدینژاد و مشايی موضع میگيرند و

    آنها را فتنه تيره و سياهی میدانند که بزرگترين فتنه در طول ٣٠ سال گذشته

    بوده است!.

    روشن است در شرايط حاضر ما مزد بگيران و بيکاران که به جز نيروی کار و

    استعداد خود چيزی برای عرضه کردن و در جهت تامين مايحتاج گذران عمر خود

    و خانوادههايمان نداريم و سازندگان واقعی جامعه هستيم چيزی از دعوای اقايان در

    داخل حکومت گيرمان نمیايد، آيا يارانههايی که اين چند ماه به ما دادهاند در مقابل

    اين گرانی وحشتناک توانست کاری برای ما بکند؟ راستی هنوز قبضهای آب و

    برق و تلفن نيامده است، بعيد نيست طوری بشود که نان خالی هم دست ما نرسد. تا

    به انجا نرسيده با ساير اقشار گرفتار و ناراضی جامعه بايد به هم پيونديم و در

    جهت رسيدن به آرزوها و نيازهای خود تلاش کنيم. بدون باور به خود و بدون

    شجاعت، بدون کوشش برای کسب آگاهی و بدون همراهی عملی به جايی نمیرسيم

    و در همين وضع نابسامان فعلی و بدتر از آن دست و پا خواهيم زد.

    آينده فرزندانمان چه میشود هر روز بلای تازهای بر سرمان خواهد آمد برای تامين

    زندگی خود و خانوادههايمان برای بهره برداری از شاديهای زندگيمان بايد که

    بجنبيم، برای داشتن يک جامعه متعادل اجتماعی و بهرهمندی مردم از حداقلهای

    انسانی و طبيعی، چارهای نداريم به جز اينکه تکاپويی کنيم و دستهای ديگر را بيابيم

    و کار نيمه کاره را تمام کنيم.

    همراه شو عزيز / همراه شو رفيق / تنها نمان به درد / کاين درد مشترک / هرگز

    جدا جدا درمان نمیشود/ دشوار زندگی هرگز برای ما/. بیرزم مشترک / آسان

    نمیشود / همراه شو، همراه شو، همراه شو رفيق

    اول ماه مه روز جهانی کارگر ( ١١ ارديبهشت) در همه جا، با همگان، در کوی و

    خيابان، در پارکها، در سر هر ميدان، در کارخانهها، متروها، اتوبوسها،

    تاکسیها، از خودمان يادی کنيم، کاری کنيم کارستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان.”

    منصور اسانلو

    هشتم اردی بهشت ٩١ – سالن ١٢ بند ۴ زندان رجايی شهر کرج

     

    دو نامه: نامه ی رضا شهابی

     من به فقر و تبعيض، به استثمار و بهره کشی و به نقض حقوق بشر معترضم

    رضا شهابی، فعال کارگری و عضو سنديکای شرکت واحد و اتوبوسرانی تهران و

    حومه در رنجنامهای خطاب به مردم و مسئولان آورده است: "به جرم مطالبه حداقل

    حقوق همطبقاتیهايم در همين کار با اتوبوس شرکت واحد در جنوبیترين منطقه

    تهران توسط مأموران وزارت اطلاعات در ديدگان شهروندان و مسافران اتوبوس به

    اتهام دزدی دستگير شدم."

    به گزارش کلمه، "رضا شهابی" در ادامه تاکيد کرده است: چه کسی است نداند من تنها به جرم اينکه برای بهبودی

    وضع کارگران و ايجاد سنديکا و تشکل خواهی پای در راه نهادم و مورد فشار های روحی و روانی و جسمی قرار

    گرفته و از ناحيه گردن، دست چپ و کمر و پای چپ دچار بی حسی و تبديل به يک آدم از کار افتاده شدم و در نهايت

    برای تعيين تکليف پرونده و درمان ديسک گردن و بی حسی و عدم تحرک در دست و پای چپ در اول آذر ماه سال ٩٠ دست به اعتصاب غذا زدم و به علت ضعف جسمانی و وخامت حالم به بيمارستان منتقل و تحت درمان قرار گرفتم.

    اين زندانی سياسی محبوس در بند ٣۵٠ اوين با شرح بخشی از شکنجه ها و شرايط بدی جسمی گفت نوشته است: آقای

    دادستان من تنها به در بند بودن فعالين کارگری و خودم اعتراض نمی کنم، آری من به همان شدت و با همان قوت به

    زندانی شدن فعالان آزاديخواه و شخصيت های مردمی، روزنامه نگاران، دانشجويان و زنان آزاديخواه اعتراض می

    کنم، به نقض حقوق اوليه زحمتکشان اعتراض می کنم، به استثمار و بهره کشی از کارگران اعتراض می کنم. من به

    فقر و تبعيض مخصوصا برای طبقه فرودست جامعه اعتراض می کنم و در يک کلام به نقض حقوق بشر اعتراض می کنم.

    متن اين رنج نامه شرح زير است:

    از قصه پر غصه آزادی ستيزی و حکايت پر شکايت عدالت گريزی در اين ديار گويی گزيری نيست. نسل امروز

    تاوان سکوت نسل ديروز در برابر انحراف از آزادی، استقلال و عدالت را می پردازد. پس فرياد بر آوريم تا نسل فردا

    ما را به عتاب خطاب نکنند. اين باغ ويران را هر روز بری و زندان ايران را هر روز ميهمان تازه تری می رسد.

    همکاران، فعالين کارگری و تشکل های مستقل کارگری ايران و جهان، من به جرم مطالبه حداقل حقوق هم طبقاتی

    هايم در همين کار با اتوبوس شرکت واحد در جنوبی ترين منطقه تهران توسط ماموران وزارت اطلاعات در ديدگان

    شهروندان و مسافران اتوبوس به اتهام دزدی دستگير شدم.

    چه کسی است نداند من تنها به جرم اينکه برای بهبودی وضع کارگران و ايجاد سنديکا و تشکل خواهی پای در راه

    نهادم و مورد فشار های روحی و روانی و جسمی قرار گرفته و از ناحيه گردن، دست چپ و کمر و پای چپ دچار بی

    حسی و تبديل به يک آدم از کار افتاده شدم و در نهايت برای تعيين تکليف پرونده و درمان ديسک گردن و بی حسی و

    عدم تحرک در دست و پای چپ در اول آذر ماه سال ٩٠ دست به اعتصاب غذا زدم و به علت ضعف جسمانی و

    وخامت حالم به بيمارستان منتقل و تحت درمان قرار گرفتم.

    اينها قسمتی از عواملی بود که باعث شد خانواده ام از همه لحاظ تحت فشار های روحی و روانی قرار بگيرند و در

    نهايت منجر به فوت مادرم که تا آخرين لحظه در انتظار ديدار فرزندش بود، گرديد و بالاخره بعد از ٢٣ ماه بلاتکليفی

    به شش سال حبس به اتهام تبليغ عليه نظام و اجتماع و تبانی و پنج سال محروميت از فعاليت های سنديکايی و هفت

    ميليون جزای نقدی توسط قاضی صلواتی رييس شعبه ١۵ دادگاه انقلاب تهران محکوم شدم.

    چه کسی است نداند اين امر يعنی نقض آشکار حقوق انسانی که به صراحت در ماده ٢٣ اعلاميه جهانی حقوق بشر بر

    آن تاکيد شده است که هر شخصی حق دارد که برای دفاع از منافع خود با ديگران سنديکا يا هر تشکل مستقل ديگری

    تشکيل دهد. آيا سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران جز تشکل های کارگری برای دفاع از منافع

    کارگران و زحمتکشان اين مرز و بوم است؟

    اکنون من کارگر در بند و بی گناه به اين رای دادگاه انقلاب اعتراض دارم. اما به چه کسی اعتراض کنم و از چه کسی دادستانم که دادستان خود به ميدان آمده است! فرشته ای که بر سر در ديوان قضا چشم بسته ايستاده است. گويی بجای ترازو، تيغ به دست گرفته تا بجای داد مظلوم، داد از مظلوم بستاند.

    آقای دادستان من تنها به در بند بودن فعالين کارگری و خودم اعتراض نمی کنم، آری من به همان شدت و با همان قوت به زندانی شدن فعالان آزاديخواه و شخصيت های مردمی، روزنامه نگاران، دانشجويان و زنان آزاديخواه اعتراض می کنم، به نقض حقوق اوليه زحمتکشان اعتراض می کنم، به استثمار و بهره کشی از کارگران اعتراض می کنم. من به فقر و تبعيض مخصوصا برای طبقه فرودست جامعه اعتراض می کنم و در يک کلام به نقض حقوق بشر اعتراض می کنم.

    آقای دادستان اعتراض من تنها به نقض حق آزادی تشکيل انجمن ها (ماده ٢٠ اعلاميه جهانی حقوق بشر) نقض حق

    آزادی عقيده (ماده ١٨ اعلاميه جهانی حقوق بشر) نقض آزادی بيان (ماده ١٩ اعلاميه جهانی حقوق بشر) نقض حق

    اداره عمومی (ماده ٢١ اعلاميه جهانی حقوق بشر) نيست، بلکه علاوه بر آن من به نقض حقوق اوليه کارگران (ماده

    ٢٣ اعلاميه جهانی حقوق بشر) و وجود تبعيض عليه زنان، نقض حقوق کودکان (ماده ١ پيمان نامه حقوق کودک)

    نقض حق بهداشت و سلامت کودکان (ماده ٢۴ پيمان نامه) نقض حق برخورداری از آموزش برای کودکان (ماده ٢٨

    پيمان نامه) و بسياری از مسايل ديگر که در جای خود به آنها خواهيم پرداخت اعتراض دارم.

    اما و صد اما که روی سخن من نه با قدرتمندان که با مردم ايران است تا بدانند و قضاوت کنند در مورد صحت و سقم

    ادعای مناديان ظهری عدالت و مدافعان شعاری محرومان تا در عمل بيازمايند ادعای مهرورزی را، تا به محک

    تجربه بسنجند ادعای مبارزه با فقر و فساد و تبعيض را، تا به عيان ببينند معنای ادعای مبارزه با مفاسد اقتصادی را،

    تا بشناسند آنان را که شعار مبارزه با رانت و باندشان گوش فلک را کر کرده، اما در عمل کارگران را به بند می

    کشند، آنان را که عدالت ادعائيشان تنها از ميان محرومان قربانی می گيرد، آنان را که شعار سادگی می دهند، اما در

    زمان حکومتشان اختلاس ٣٠٠٠ ميلياردی صورت می گيرد و بالاخره آنان را که شرايط سخت معيشت کارگران را

    می بينند، اما با دفاع بحق يک کارگر سنديکايی زندانی از حقوق حقه کارگران برخورد قهر آميز می کنند.

    در چنين شرايطی است که می توان صحت ادعای کسانی را آزمود که خود را جنبش عدالتخواه می نامند، اما در برابر

    نقض صريح عدالت دم فرو می بندند و در چنين اوضاعی است که می توان دانست که چقدر کارگران فقير و بی خانه

    اند. آری اين است معنای عدالت در قرائت رسمی آقايان از دين و اين است دولت مهرورزی و عدالتخواه؟

    مسئولين نظام دو صد گفته چو نيم کردار نيست، زندانی شدن فعالين کارگری و سنديکايی، معلمان، زنان، دانشجويان،

    روزنامه نگاران و شخصيت های مردمی حجت موجه بر ادعای شماست.

    رضا شهابی کارگر در بند

    عضو هيات مديره و مسئول مالی سنديگای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

    هفتم ارديبهشت ماه سال ٩١

    زندان اوين بند ٣۵٠ سالن ١

    >>Twitter

    >>

     click

    >>

     click